• محمدتقي بهجت فومني

  • نام پدر :كربلايي محمود

    شهر محل سکونت :قم

    درجه علمی :اجتهاد

    مذهب : شيعه

    ملیت : ايراني

    تخصص :

  • مقدمات
    ـ در فومن (زادگاهش)
    سطح
    آيت الله شيخ مرتضي طالقاني؛
    شيخ ابوالقاسم خويي (غير از سيد ابوالقاسم خويي معروف است)؛
    ميرزا مهدي شيرازي.
    اساتيد فقه و اصول
    ـ سيد ابوالحسن غروي اصفهاني؛
    ـ سيد ضياء الدين عراقي؛
    ـ ميرزا حسين نائيني؛
    ـ محمدحسين كمپاني اصفهاني؛
    ـ محمد كاظم شيرازي؛
    ـ سيد حسين بروجردي.
    اساتيد اخلاق
    ـ سيد عبدالغفار مازندراني؛
    ـ سيد علي قاضي.
    اساتيد فلسفه
    ـ سيد حسن بادكوبه¬اي.)
  • امام (ره) عنايت خاصي به آيت الله بهجت داشتند، نقل چند جريان اين رابطه را اثبات مي¬كند: آيت الله مسعودي مي¬گويد:
    «من در ضمن چهار پنج سالي كه خدمت امام بودم يادم هست كه دو سه مرتبه امام فرمود: فلاني، فردا صبح مي¬خواهيم برويم منزل آقاي بهجت. و فرداي آن روز بلند مي¬شديم و مي¬آمديم منزل ايشان، همين منزلي كه اكنون در آن ساكن هستند، و در اولين اتاق ورودي با همين فرش¬هايي كه الان موجود است يكي دو دقيقه مي¬نشستيم، سپس امام اشاره مي¬كردند و من بيرون مي¬رفتم و ايشان حدود نيم ساعت با اقاي بهجت به گفت و گو مي-پرداختند. بعد امام بيرون مي¬آمدند و مي¬رفتيم. اما اينكه درباره چه مسائلي گفتگو مي¬كردند، نمي¬دانم خودشان مي¬دانستند و خدا. همين دو سه مرتبه، در همان بحبوحه نهضت 41 يا 42 آقاي بهجت به من فرمودند كه شما به آقاي خميني بگوييد فردا صبح ساعت فلان دو رأس گوسفند را قرباني كند و من مي¬آمدم به امام اطلاع مي¬دادم، ايشان هم بلافاصله به من مي¬گفت شما به قصاب (آقاي فرجي كه اكنون نيز در قيد حيات هست) بگوييد دو رأس گوسفند از طرف ما قرباني كند. بعد پولشان را مي¬دهيم. بار ديگر نيز آقاي بهجت به من پيغام داد كه به امام بگويم: سه رأس گوسفند قرباني كند، آقا هم بلافاصله دستور داد سه رأس را قرباني كنند. اينها همه مسائلي بود كه بين امام و آيت الله بهجت بود و ما فقط ظواهرش را مي¬ديديم و از باطنش اطلاع نداشتيم. نيز هنگامي كه امام در جماران ساكن بودن آقاي بهجت به من فرمودند: يك نامه كوچكي دارم شما اين را به آقا برسانيد من نامه را گرفتم توي پاكت گذاشتم و بردم در جماران خدمت امام دادم. در هر صورت رابطه اين دو بزرگوار خيلي تنگاتنگ بود، چندين بار نيز حضرت امام با آقاي شيخ حسن صانعي منزل آقاي بهجت رفتند؛ زيرا هنگامي كه امام قم بودند من و آقاي شيخ حسن صانعي هميشه در خدمت امام بوديم. آيت الله بهجت هم به امام عنايت خاصي داشتند.

    آثار مرتبط:
  • )

    فعاليتها:
    )
  • 1. رساله توضيح المسائل (فارسي و عربي)؛
    2. مناسك حج ؛
    3. وسيله النجاه؛
    4. جامع المسائل؛
    تأليفات آماده چاپ و نشر
    1. جلد اول از كتاب صلوه؛
    2. جلد اول از دوره اصول؛
    3. تعليقه بر مناسك شيخ انصاري.
    آثاري كه چاپ و منتشر نشده است
    1. بقيه مجلدات دوره اصول؛
    2. حاشيه بر مكاسب شيخ انصاري؛
    3. دوره طهارت؛
    4. بقيه مجلدات دوره كتاب الصلوه؛
    همچنين ايشان در تأليف «سفينه البحار» با مرحوم حاج شيخ عباس قمي(ره) همكاري داشته ان و قسمت زيادي از سفينه البحر خطي، به خط ايشان نوشته شده است.
  • اساتيد

  • آيت الله شيخ محمدتقي بهجت فومني در اواخر سال 1334ق، در خانواده اي ديندار و تقوا پيشه، در شهر مذهبي فومن واقع در استان گيلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و از اوان كودكي طعم تلخ يتيمي را چشيد. كربلايي محمود بهجت، پدر آيت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود. او ضمن كسب و كار، به رتق و فتق امور مردم مي­پرداخت و اسناد مهم و قباله­ها به گواهي ايشان مي­رسيد. وي با ذوق سرشاري كه داشت، مشتاقانه در مراثي اهل بيت(عليه السلام) به ويژه حضرت ابا عبدالله الحسين(عليه السلام) شعر مي­سرود؛ مرثيه­هاي جانگدازي كه هم اكنون نيز پس از نيم قرن، هنوز زبانزد مداحان آن سامان است. آيت الله بهجت در كودكي تحت تربيت چنين پدري كه دلسوخته اهل بيت(عليه السلام) به ويژه سيدالشهداء(عليه السلام) بود و نيز با شركت در مجالس حسيني و بهره­مندي از انوار آن بار آمد. وي از كودكي از بازي­هاي كودكانه پرهيز مي­كرد و آثار نبوغ و انوار ايمان در چهره­اش نمايان و عشق فوق­العاده به كسب علم و دانش در رفتارش جلوه­گر بود. محمدتقي تحصيلات ابتدايي را در مكتب خانه فومن به پايان برد. پس از آن در همان شهر به تحصيل علوم ديني پرداخت.

    به هر حال، روح كمال جو و جان تشنه او تاب نياورد و پس از طي مقدمات تحصيلات ديني در فومن، در سال 1348 هـ . ق  در 14 سالگي به عراق مشرف شد و در كربلاي معلي اقامت گزيد.

    بنا به گفته يكي از شاگردان نزديك ايشان، معظم له به مناسبتي فرمود: «بيش از يك سال [از] اقامتم در كربلا گذشته بود كه مكلّف شدم.»

    آيت الله بهجت حدود چهار سال در كربلاي معلي اقامت گزيد و از فيوضات سيدالشهدا عليه السلام استفاده كرد و به تهذيب نفس پرداخت. وي در طي اين مدت، بخش مهمي از كتاب­هاي فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن ديار همچون شيخ ابوالقاسم خويي (غير از سيد ابوالقاسم خويي معروف) و ميرزا مهدي شيرازي آموخت. در سال 1352 هـ . ق، براي ادامه تحصيل به نجف اشرف رفن و قسمت­هاي پاياني سطح را در محضر آيت­الله شيخ مرتضي طالقاني به پايان مي­رساند. با اين همه، همت او تنها مصروف علوم ديني نبود. بلكه عشق به كمالات والاي انساني هماره  جان ناآرام او را به جست وجوي مردان الهي و اولياء برجسته وا مي­داشت. آيت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح، و درك  محضر استادان بزرگي چون آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهاني، سيد ضياءالدين عراقي، و ميرزا حسين نائيني، به حوزه گرانقدر و پر محتواي آيت الله، شيخ محمد حسين غروي اصفهاني، معروف به غروي وارد شد و در محضر آن علامه كبير به تكميل نظريات فقهي و اصولي خويش پرداخت. وي به ياري استعداد درخشان و تأييدات الهي، از تفكرات  عميق و ظريف و دقيق علامه شيخ محمدحسين كمپاني، كه فكري سريع همراه با تيزبيني داشت، بهره­ها برد. آيت­الله بهجت، در ضمن تحصيل و پيش از دوران بلوغ، به تهذيب نفس و استكمال معنوي همت گمارد. او در كربلا در جست و جوي استاد اخلاق برآمد و به وجود آيت الله سيدعلي قاضي در نجف پي برد. اين فقيه فرزانه پس از بازگشت به نجف اشرف از استاد برجسته خويش آيت الله شيخ محمد غروي اصفهاني درس اخلاق گرفت. وي همچنين در درس­هاي اخلاق سيد عبدالغفار مازندراني در نجف اشرف شركت مي­ كرد، تا اينكه در سلك شاگردان حضرت آيت الله سيد علي قاضي درآمد و درصدد كسب معرفت از ايشان برآمد. وي در 18 سالگي به محضر پر فيض عارف كامل آيت الله سيد علي آقاي قاضي بار مي­يابد، و مورد ملاطفت و عنايت ويژه آن استاد بزرگ قرا مي­گيرد و در عنفوان جواني چندان مراحل عرفان را سپري مي­كند كه غبطه ديگران را برمي­انگيزد. آيت الله بهجت، ضمن تهذيب نفس، به آموختن دروس ديگر از جمله فلسفه اهتمام ويژه داشت. وي اشارات ابن سينا و اسفار ملاصدرا را نزد آيت الله سيد حسن بادكوبه­اي فرا گرفت. با اينكه ايشان فقيهي شناخته شده بود و بيش از سي سال به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال داشت؛ هماره از پذيرش مرجعيت سرباز مي­زد. تا اينكه پس از درگذشت آيت الله سيد احمد خوانساري، جلد اول و دوم كتاب «ذخيره العباد» (جامع المسائل كنوني) را به قلم خود تصحيح و در اختيار خواص گذاشت. وي پيش از درگذشت مرجع عاليقدر آيت الله شيخ محمد علي اراكي، اجازه نشر رساله عمليه خويش را نداد. سرانجام، هنگامي كه جامعه مدرسين با انتشار اطلاعيه­اي هفت نفر از جمله آيت الله بهجت را به عنوان مرجع عاليقدر  برگزيدند. آيت الله شيخ محمدعلي اراكي، اجازه نشر رساله عمليه اشان در تيراژ وسيع را داد، با اين حال از نوشتن نام خويش بر روي جلد كتاب دريغ ورزيد. ايشان پس از تكميل دروس، در سال 1363 هـ . ق، برابر با 1324 هـ . ش، به ايران بازگشت و چند ماهي در موطن خود فومن اقامت گزيد. سپس در حالي كه آماده بازگشت به حوزه علميه نجف اشرف بود، قصد زيارت حرم مطهر حضرت معصومه(س) و اطلاع يافتن از وضعيت حوزه قم را كرد. در طول چند ماهي كه در قم توقف كرده بود، خبر رحلت استادان بزرگ نجف، يكي پس از ديگري شنيده مي­شد، از اين رو، ايشان تصميم گرفت كه در شهر مقدس قم اقامت كند. آيت الله بهجت در قم از محضر آيت الله سيد محمد حجت كوه كمره­اي استفاده كرده و در بين شاگردان آن فقيد سعيد درخشيد. هنوز چند ماهي از اقامت حضرت آيت الله سيد حسين بروجردي در قم نگذشته بود كه آيت الله بهجت وارد قم شد و همچون حضرات آيات امام خميني، سيد محمدرضا گلپايگاني و... به درس فقيد سعيد بروجردي حاضر شد. آيت الله بهجت در همان ايام كه در درس آيات عظام: محمد حسين غروي اصفهاني و محمد كاظم شيرازي حضور مي يافت، ضمن تهذيب نفس  و تعلم، به تعليم هم مي­پرداخت و سطوح عاليه رادر نجف اشرف تدريس مي­كرد. او پس از هجرت به قم نيز اين روال را ادامه­داد. ايشان بيش از چهل سال به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال داشت و به سبب شهرت گريزي، بيشتر در منزل تدريس مي­كرد و فضلاي گران­قدري ساليان دراز از محضر پرفيض ايشان بهره برده­اند. حضرت آيت الله بهجت تأليفات بسياري در فقه و اصول دارد كه خود براي چاپ آنها اقدام نكرده و گاه به كساني كه مي­خواستند آن ها را حتي با غير وجوه شرعيه چاپ كنند، اجازه نمي­داد و مي­فرمود: «هنوز بسياري از كتاب هاي علماي بزرگ سال هاست كه خطي مانده است، آنها را چاپ كنيد، نوبت اينها دير نشده است.» آيت الله شيخ محمدتقي بهجت پس از سال ها تلاش در راه كسب دانش و تربيت شاگردان بسيار سرانجام در 27  ارديبهشت  1388 در قم در گذشت و در صحن حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(سلام الله عليها) به خاك سپرده شد.